خرید بک لینک

یه مستاجری دارم آدم خیلی بی آزار و شریفیه حداقل من ازش خیلی راضیم. کارمند یکی از نهادهای انقلابی و اهل کتاب و فرهنگ و سر به زیر و البته از نظر اعتقادات دقیقا نقطه مقابل من، با این حال باهاش زاویه ندارم ولی او سر هر چیز ارزشی ممکنه جدی بحث کنه...مثلا اینکه این آقای رییسی بهترین رییس جمهوره ایرانه و .....خیلی به سیاست و جبهه گیری مشتاقه....چند وقت پیش تماس گرفت که آقای اسدی نیا این خونه برای ما کوچیکه، نورشم خوب نیست ما قصد رفتن داریم....حقیقت من خیلی خوشحال شدم چون بابت وضعیت مالیش من عملا کمتر از نصف خونه رو بهش رهن کامل داده بودم....جلسه گذاشتیم و ...خیلی توپش پر بود از وضعیت ساختمون و نور و کوچکی آشپزخونه و ....من با اینکه خوشحال بودم ولی یکم نگران شدم نکنه دچار اشتباه محاسباتی شده باشه...گفتم به سلامتی ارثی چیزی بهتون رسیده...ناراحت شد گفت نه پدرم خدا رو شکر سالمه و.....نهایت فهمیدم خانمش گیر داده و سر ناسازگاری گذاشته...گفتم عزیز جان میدونی که این منزل رو من خیلی ارزون بهت رهن دادم آیا از وضعیت بازار آپدیت هستی؟ بازم ناراحت شد که من خودم بلدم چیکار میکنم....بهش گفتم من فعلا با اینکه به نفعم هست این رفتن شما رو نادیده میگیرم برو دو هفته تو بازار بچرخ و قیمت بگیر خواستی بری من از خدامه.....دو هفته بعد تلفن زد گفت اگر زحمتی نیست تشریف بیارید جهت تمدید.....چرا ما نه مذاکره بلدیم نه آمادگی جهت مذاکره؟ واقعا چرا؟

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 11:3 توسط حسین اسدی نیا  | 

برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 14:48

صفحه بندی